سایت سرمایه گذاری و کلاهبرداری ایم تراسرز آنلاین
aimtracersonline.com.https//www
لطفا تمام مطالب را بخوانید زیرا بین مطالب چیزهایی است که برای خواننده مفید خواهد بود.
این سایت هم مثل سایتهای کلاه برداری دیگر ادعا می کند که در بازارهای مختلف بین المللی فعالیت می کند و درآمد بالایی کسب می کند . مکان خود را پاناما معرفی کرده ولی به نظر می آید که دست ایرانیها درکار است و در پشت پرده ایرانیها اداره کنندگان این سایت هستند.
ادامه مطلب را حتما ببینید.
ادامه مطلب
ایم تریزر www.aimtracers.com و www.aimtracersonline.com
آدرس سایت : http://www.aimtracers.com و http://www.aimtracersonline.com میباشد.
یک سایت هایپ به نام : http://www.aimtracers.com از مالزی استارت خورده بود و در حال کار بود.
بعد از مدتی سایت پایین میرود و بچه هایی که در ایران فعالیت میکردند مجبور به بالا آوردن سایتی شبیه اون شدند.
میتونید اخباری را که حاکی به پایین رفتن سایت http://www.aimtracers.com هستند را مطالعه کنید
http://www.consumercomplaints.in/complaints/126822/page/3
http://qna.rediff.com/Main.php?do=getanswer&catid=21&questid=12660015
http://www.consumercomplaints.in/complaints/not-open-website-c128868.html
http://www.complaintsboard.com/?search=aimtracers
قابل پیش بینی هست افرادی که خارج از ایران بودند شیفت نشدند میتونید با ایمیل آنها ارتباط برقرار کنید و از این موضوع مطمئن بشید
ادامه مطلب را فراموش نکنید.
ادامه مطلب
بازدید کننده ها
یه روز یه دستوراز دفتر ریاست بیرون اومد که توی اون اسامی چندین نفرنوشته شده بود. این افراد باید به دستور آقای رییس ، وقت و بیوقت به بیمارستان سر میزدند و آمار میگرفتند که پرسنل فعل جیم شدن رو صرف نکرده باشند.
البته باید گفت که خود اقای رییس که هنوز توی جو ریاست بود هر روز تا دو ساعت بعد از ساعت اداری توی بیمارستان تشریف داشتند، و به انواع مختلف دستورات جدید صادر می کردند .
بعد از ان هم که رییس تشریف می بردند ، بازدید کننده ها تشریف می آوردند. بطوریکه یکی دو نفر از آنها هم دچار جو ریاست شده بودند و حتی ساعت دو نیمه شب هم خواب را بر خود حرام کرده ، برای بازید تشریف می آوردند. البته ناگفته نماند که بعضی از این افراد هم که با درد ها و مشکلات شیفت پرسنل آشنا بودند زیاد سخت نمی گرفتند ، چون می دانستند این رییس آدمی نیست که به فکر پرسنل خود باشد.
برگردیم بر سر موضوع اصلی که خود بر شیرینی مطلب می افزاید. در این میان کمبود بنزین هم مزید بر علت شده و برخی بازدید کننده ها به بیمارستان زنگ زده وباید ماشین به دنبال آنها می رفت و آنها را برای بازدید به بیمارستان می آوردند. خلاصه معلوم نبود که اینجا بیمارستان بود یا محلی برای انتقام برخی از یکدیگر.
آقای رییس هم که بیکارتر از همه وقت و بیوقت ، شب و نصفه شب به این بازدید کننده ها تلفن میزد که به بیمارستان سرکشی کنند. بعد ازمدتی طوری شد که چند بازدید کننده همزمان به بیمارستان می آمدند. وقتی که همدیگر را می دیدند جالب بود ، که شما اینجا چه می کنید؟ مگر دکتر به شما هم زنگ زد؟
بیچاره ها دیگر خودشان هم خسته شده بودند ، چون بعد از مدتی بخش ها با نگهبانی هماهنگ کرده بودند و هر زمان کسی برای بازدید می آمد بوسیله اختراع گراهام بل (خدا پدرش را به همراه خودش بیامرزد) به هم اطلاع میدادند و فرصت مچ گیری را از بازدید کننده ها سلب کردند.
البته باید ذکر کرد که هنوز این داستان ادامه دارد.
با اینکه این برنامه هیچ تاثیر مثبتی بر روند کاری بیمارستان نگذاشته بلکه باعث افت کارایی نیز شده است. نمی دانم چرا این آقای رییس ما اینهمه اصرار بر ادامه روش خود دارد.
از قدیم گفته اند که باید انسان عاقل از شکست ها پند گیرد و از آن بعنوان پلی به سوی پیروزی استفاده کند ، ولی چرا بعضی اصرار . . . ؟
داستانهای بیمارستان
روزی روزگاری یه جایی یه رییسی داشت که تازه چندماه بود رییس شده بود،اون هم که خلاصه تو این دوران بدون پارتی و زیرآبی میسر نمیشه.
خلاصه اون جایی که این رییس ما داشت حکومت میکرد یه جایی بود که کلی زیر دست داشت.این رییس ما هم قبل از اومدنش کلی برنامه واسه پرسنل داشت چون معتقد بود که که رییس قبلی اونا رو تنبل کرده!
این داستانهایی که اینجا می خونید همه مربوط میشه به اتفاقاتی که توی این محل افتاده.
البته باید خاطرنشون کنم توی این دوران افراد زیادی هستند که برای پیشرفت خودشون دیگران رو با راست و دروغ فدای راه خودشون میکنن.
خلاصه این مطالب مربوط اون محل میشه . امیدوارم که خوشتون بیاد . . . !
سلامی دوباره
چو بوی خوش آشنایی !
سلام
بعد از مدتها برگشتم.دلم برای نوشتن تنگ شده بود. از هفته دیگه با مطالب جدید به روزم.
خوشحال میشم که شما با حضورتون ای فضا رو منور کنید.
موفق و پیروز باشید.
سلامي چو بوي خوش آشنايي بدان مردم ديده روشنايي
درودي چو نور دل پارسايان بدان شمع خلوتگه پارسايي
نمي بينم از همدمان هيچ بر جاي دلم خون شد از غصه ساقي کجايي
ز کوي مغان رخ مگردان که آن جا فروشند مفتاح مشکل گشايي
عروس جهان گرچه در حد حسن است ز حد مي برد شيوه بي وفايي
دل خسته من گرش همتي هست نخواهد ز سنگين دلان موميايي
مي صوفي افکن کجا مي فروشند که در تابم از دست زهد ريايي
رفيقان چنان عهد صحبت شکستند که گويي نبوده ست خود آشنايي
مرا گر تو بگذاري اي نفس طامع بسي پادشاهي کنم در گدايي
بيا مو ز مت کيميا ي سعا د ت ز همصحبت بد جدايي جدايي
مکن حافظ از جور دوران شکايت
چه داني تو اي بنده کار خدايي
مادر، مادر هرچه در کتابهای لغت گشتم که کلمه ای پیداکنم تا بتواند مقام و منزلت تو را آن طور که شایسته و بایسته مقام والای تو می باشد، برساند و بزرگی تو را ستایش کند، نیافتم. بنابراین ترا به همان نام عزیز "مادر" خطاب می کنم، زیرا این کلمه کاخ منزلت و قدرت ترا تا عرش خدای تعالی، بالا می برد و می تواند معرف وجود و شخصیت تو باشد. تو آن گوهر یک دانه ای هستی که خداوند می بخشد و پس از مدتی می گیرد آن گاه که عطا فرمود زمین و آسمان را می بخشد و زمانیکه باز پس گرفت، زندگی و هستی را گرفته است.
آیا در دنیا بهتر از مادر وجود دارد؟ هرگز.
زمانیکه به او می اندیشم تمامی ذراتی وجودم در برابر زحمات مادر تعظیم و تکریم می نماید و دلم می لرزد، که مبادا نتوانم قطره ای از دریای پر مهر مادر را جبران کنم. در جهان عشق و محبت های گوناگون وجود دارد که هر کدام آتش است تا دل و جان را تابان و فروزان سازد؛ اما، هیچ یک پاکی و صفای مهر مادر را ندارد، زیرا مهر و عشق و محبت که در قلب تو وجود دارد، لطف خدای است که از قید و بند همه آلایش ها پاک است، و خدا دادی است و در سرشت ما نهفته می باشد.
مادر اجازه بده که تو را بعد از خداوند بزرگ پروردگار خویش بنامم. همچنان در پیشگاهت افتم که چشمانم خاک پای تو گردد. مادر عزیز تو در آسمانی و من در زمین، خورشید محبت خود را بر دل و جانم بتابان، تا همیشه شاداب و خندان بمانم و گرنه در این دنیای بی محبتی خواهم مرد . مادر، مادر عزیزم در این دنیا هیچ چیز به اندازه ی تو برایم عزیز نمی باشد. مادر عزیز وقتی آن همه زحمات شبانه روزی شما را در یاد می آورم ذره ذره ی وجودم می لرزد که مبادا نتوانم ذره ای از دنیای محبت و زحمات شما را جبران کنم .
مادر می دانم که خیلی زحمت کشیده ای. آن روز ها که از صبح تا شب با آن همه کار های طاقت فرسا که انجام می دادید و شبها نیز به خاطر ما قرار نداشتی، خواب نداشتی، و با وجود آن همه خستگی و درد و رنج باز هم دست پر مهر آسایش به من می بخشیدید. مادر عزیز من فعلاً فقط می توانم بگویم که دوستتان دارم ...
مادر در این دنیا هیچ چیز با ارزش تر از شما وجود ندارد و نخواهد داشت، مادر لبخند های شما به من امید زندگی می دهد، مادر عزیز مرا در این جهان ظالم تنهایم نگذار زیرا با تو من زنده ام بی تو زنده نخواهم بود . مادر با بودن تو جاودانه خواهم بود؛ بمان تا جاودانه بمانم.
مادر از ته دل و زبان با تمام قدرت فریاد می زنم
"دوستت دارم مادر"

روی امواج خیال
سوار بر اسب زمان
با دلی پر ز امید
بی خیال از ره سخت
با دلی پر شر و شور
بی خیال از کج خیالی های باد
و آفتاب داغ وسوزان
ریگ های گرم و تشنه
بی قرار از التماس دیدنت
با هزاران آرزو
با چشمانی پر
ز باران و ز شوق
می آیم تا ببینم
چشمان فریبای تو را
دست در دست تو
سر بر آغوش تو . . .
اما افسوس و صد افسوس
رویای با تو بودنم چه کوتاه بود
تا که باز کردم چشمانم را
g.a


