روز

حافظ در این هفته

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

 

مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شکل مه نو پیدا

 

وز قد بلند او بالای صنوبر پست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

 

وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست

 

و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید

 

ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست

بازآی که بازآید عمر شده حافظ

 

هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست

الله

حافظ

1
2
3
4
5
6
7
8

روزگاری شد که در میخانه خدمت می​کنمتا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرامواعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخنبا صبا افتان و خیزان می​روم تا کوی دوستخاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از اینزلف دلبر دام راه و غمزه​اش تیر بلاستدیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوشحافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی

 

در لباس فقر کار اهل دولت می​کنمدر کمینم و انتظار وقت فرصت می​کنمدر حضورش نیز می​گویم نه غیبت می​کنمو از رفیقان ره استمداد همت می​کنملطف​ها کردی بتا تخفیف زحمت می​کنمیاد دار ای دل که چندینت نصیحت می​کنمزین دلیری​ها که من در کنج خلوت می​کنمبنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می​کنم