یا علی

نمی دانم که چرا باورم نمیشود ؟
مگر میشود کسی را بر سر نماز دید بر وی حمله ور شد .
مگر میشود که عشق را فدای تعصب و غرور کرد.
مگر علی پدر یتیمان نبود ؟
مگر ابن ملجم ندید که علی پا برهنه در کوچه ها دنبال فقرا میگشت ؟
مگر میشود علی را کشت ؟
مگر علی شیر خدا نبود ؟

نمیدانم چرا ولی همه اینها شد و جز آه و اندوه و هزاران افسوس و سئوال بی جواب برایمان چیزی نگذاشت.
آخر ما هم نمیتوانیم علی باشیم پس چه باید بکنم؟؟؟؟؟؟
نمیدانم و تنها میگویم الله اعلم

.

.

یا علی

عشق یعنی . . .

عشق یعنی لا فتی الا علی                     نفی هستی از همه الا علی

----------------------------------------------------------------------------

روزی که علی به کعبه آمد بوجود 

 از بهـر علی خـدا در کعـبـه گشـود

دربسته بداد خانه خود را به علی 

یعنی که علی است خانه زادمعبود  

----------------------------------------------------------------------------

 

 

كیست مولا نور حق را منجلی

حجت بر حـق حـق یعـنی عـلی

در ولایت حب او تكوینی است

دین منهای علی بی دینی است

----------------------------------------------------------------------------

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت          به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است            که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد           به گوش غنچه کم کم یه علی گفت

چمن در ریزش باران رحمت                دعا میکرد و او هم یا علی گفت

یقین پروردگار آفرینش                       به موجودات عالم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد       یقین آنجا علی هم یا علی گفت

به هر کس در جهان آفرینش             حوادث شد مجسم یا علی گفت

خدا تا روح در آدم دمیده                   ز جا برخاست آدم یا علی گفت

نمی شد زنده جان آدم هرگز           یقین عیسی بن مریم یا علی گفت

پیمبر در شب معراج برخاست          به عشق قرب اعظم یه علی گفت

به فرقش کی اثر میکرد شمشیر     گمانم ابن ملجم یا علی گفت

علی تنهاست

... به ایمانی به مذهبی معتقدیم که آشنایی درست و منطقی از آن نداریم و اگر داریم بسیار کم . و به مردی معتقدیم ، بعنوان یک مرد بزرگ ، بعنوان یک امام ، بعنوان یک ابرمرد و بعنوان کسی که همه احساس های ما و همه تقدیس ها و تجلیل های مارو به خود وصل کرده و همیشه در طول تاریخ ایران بعد از اسلام ملت ما افتخار ستایش علی رو داشته اما متاسفانه اونچنون که باید اونچنون که از چنین ملتی که اصولا ملت علی است در تاریخ شایسته هست علی را نمیشناسیم ، زیرا ما بیشتر به ستایش علی پرداختیم نه به آشنایی علی و از این نظر است که بیشتر باید از این پس به لحنی گوش بدهیم که علی را بعنوان یک انسان بزرگ یا یک رهبر یک امام یک سرمشق می شناساند چنانکه درس می دهد ، اما ستایش علی ، تجلیل علی ، تقدیس علی به اندازه لازم شاید شده باشه در تاریخ ما ...
... باید هر کسی از یه ایرانی نیمه دانشمند ، نیمه کتاب خوان ، نیمه تحصیل کرده متوسط بپرسه که علی کیست ؟ باید او بهتر از هر کس دیگر بتواند علی را بشناساند و معرفی کند . و اگر محققی در دنیا خواسته باشه به کتاب خانه ای بروه ، به یک مملکتی به یک جامعه ای برود که علی را بشناسد ، اون جامعه ایران باید باشه ، جامعه ما باید باشه ، کتاب خانه های ما باید باشه و آثار دانشمندان ما باید باشه ، ولی متاسفانه نیست . ملت ما چنانکه باید به ستایش علی و اولاد علی و عظمت او پرداخته ، اما این گله را بعنوان یک فرد عضو این جامعه از دانشمندان و علمای خودمون باید بکنیم که چرا خوب به ما نشناسوندین ...

منبع:http://shariati-ali.blogfa.com

کلام حق

در جستجوي حقيقتم.

حقيقتي كه از من دور افتاده.......نه....من از او دور افتاده ام.

حقيقتي كه گاه در ايامي خاص به دنبالش مي گردم و حال در همین ايام نيز جستارش برايم غريب است.

در جستجوي زيبايي به هزار توي ذهن سر مي كشم ؛و از وراي خاطرات كودكي و از پس پاكي آن سن و سال نوري را مي بينم...

ذهن پر از زيبايي است....همچون طبيعتي بكر و همچون رودي جاري...اي كاش مسيراين رود  درست باشد تا به دريا برسد.........

میلاد امام حسن(ع)

میلاد با سعادت

 دومين اختر آسمان امامت و  ولايت سبط اكبر- پور حيدر- كريم اهل بيت

امام حسن مجتبي ع به همه رهروان راهش و

بر عاشقان امامت و ولایت تهنیت و مبارک باد

اَلسَلامُ عليك یا سبط المصطفی ص وابن المرتضي علم الهدي كريم اهل بيت امام حسن مجتبي ع

flor020flor020flor020flor020

زندگانی امام حسن مجتبی ع

نخستین فرزند امیر مومنان ع و فاطمه زهرا س در نیمه ماه رمضان سال سوم هجری چشم بجهان گشود. پیامبر اکرم ص نام نوزاد را از سوی خداوندحسن گذارد و در موردش فرمود: خداوندا! من او را دوست دارم تو نیز دوستش بدار.

در جنگ جمل بفرمان حضرت علی ع همراه با عمار یاسر به کوفه رفت تا مردم را بسیج کند. در اثر تلاشها و سخنرانی های آن حضرت حدود دوازده هزار نفر به یاری امام شتافتند. در طول جنگ بسیار کوشید و فداکاری کرد تا سپاه امام علی ع پیروز شود. همچنین در جنگ صفین همراه پدر بود و رشادتها و جانفشانی ها از خود نشان داد.

ویژگیهای اخلاقی

امام حسن ع از هر جهت حسن بود در وجود مقدسش نشانه های انسانیت متجلی بود. از جمله:

الف)) ارتباط با خدا: آن بزرگوار توجهی ویژه بخدا داشت. چون وضو می گرفت رنگش تغییر می کرد و وجودش به لرزه می افتاد و وقتی علت را می پرسیدند می فرمود: کسی را که در پیشگاه خدا می ایستد جز این سزاوار نیست. امام صادق ع می فرماید: امام حسن ع عابدترین و زاهد ترین و برترین مردم زمان خویش بود. چون به یاد مرگ و رستاخیز می افتاد می گریست و بی حال می شد.

ب)) جود و بخشش: امام حسن ع در طول عمر دو بار تمام اموال  و دارایی خود و سه بار نیمی را در راه خدا بخشید. روزی یکی از کنیزان دسته گلی خوشبو به ایشان هدیه کرد. آن حضرت در برابر او را آزاد کرد. فرمود: خدا ما را چنین تربیت کرده است. سپس این آیه را خواند: و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها(نساء:۸۶) چون بشما هدیه ای دادند به نیکو تر از آن پاسخ گویند.

ج)) تواضع: امام حسن مجتبی ع روزی بر گروهی مستمند که بر روی زمین نشسته بودند و نان می خودند گذشت. آنان آن حضرت را به سفره خویش دعوت کردند. امام ع از مرکب فرود آمد و فرمود: ان الله لا یحب المستکبرین- خداوند مستکبران را دوست ندارد. سپس با آنان غذا خورد. آن گاه مستمندان را بخانه خود دعوت کرد و هم غذا به آنان داد و هم پوشاک.

امامت امام حسن ع

امام حسن مجتبی ع در بیست و یکم رمضان سال چهلم هجری عهده دار حکومت اسلامی و امامت مسلمانان گردید. پیامبر اسلام ص در باره امامت امام حسن و حسین ع می فرماید: الحسن والحسین امامان- قاما او قعدا- حسن و حسین هر دو امامند چه قیام کنند و چه بنشینند {صلح کنند} چون امیر مومنان ع ضربت خورد به فرزندش حسن ع دستور داد تا مردم را در نماز امامت کند و در آخرین لحظات زندگی او را بدین صورت وصی خود کرد:

پسرم! پس از من تو صاحب مقام و خون منی.

سپس امام حسین ع - محمد حنفیه و دیگر فرزندانش و نیز بزرگان شیعه و خاندانش را گواه گرفت و سلاح خود را به او داد و فرمود: پسرم! رسول خدا ص به من دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو دهم.

پس از شهادت امیر مومنان ع مردم در مسجد جامع شهر کوفه گرد آمدند و گروه گروه با آنحضرت بیعت کردند. ** معاویه ** که با زور و نیرنگ بر شام حکومت یافته بود- از بیعت با امام حسن ع خود داری کرد و علیه امام ع به مبارزه بر خاست و سپاهی به سوی عراق گسیل کرد. امام مردم را برای دفاع فرا خواند ولی با بی رغبتی آنان مواجه شد. سر انجام با سر زنش بعضی بزرگان سپاهی فراهم آمد که دارای گرایشهای مختلف بودند:

((۱)) خوارج: که تنها برای دشمنی با معاویه و جنگ با وی آمده بودند نه پیروی از امام ع. ((۲)) سود جویان آزمند: که دنبال منافع مادی و غنایم جنگی بودند. ((۳)) شکاکان و دو دلان: که هنوز حقانیت امام مجتبی ع بر آنان ثابت نشده بود. طبیعی است که چنین کسانی در میدان نبرد از خود فداکاری و دلیری نشان نمی دهند. ((۴)) گروهی بی انگیزه: این گروه که به پیروی از روسای قبیله خود در جهاد شرکت کرده بودند و انگیزه دینی نداشتند.

امام ع خود به ** ساباط ** مدائن رفت و از آنجا دوازده هزار نفر را به فرماندهی ** عبید الله بن عباس ** و معاونت ** قیس بن سعد ** به رزم با معاویه گسیل کرد. معاویه بر آن شد تا عبیدالله بن عباس را بفریبد و یک میلیون درهم برایش فرستاد. عبیدالله بن عباس با وعده امارت و مال- فریفته شد و شبانه با گروهی از یارانش بسوی معاویه گریخت. مردم صبحگاه فرمانده سپاه را نیافتند و قیس فرماندهی سپاه را بعهده گرفت. و موفق شد نیروهای شامی را شکست دهد و وادار به عقب نشینی کند. چون معاویه نتوانست قیس را بفریبد جاسوسانی میان لشکریان امام ع در ** مسکن ** و مدائن فرستاد تا شایع سازند که امام حسن ع به معاویه پیشنهاد صلح کرده و معاویه نیز پذیرفته است. در مدائن نیز شایع کردند که قیس بن سعد با معاویه سازش کرده و به او پیوسته است.

این شایعات روحیه سپاهیان امام و بویژه پیشتازان سپاه را سست کرد و خوارج را بشورش وا داشت که با خشم تمام به خیمه امام ع هجوم بردند و به غارت پرداختند و حتی فرش زیر پای امام ع را ربودند. و  جراح بن سنان به قصد کشتن امام ع حمله کرد و ضربه ای با شمشیر بر ران آن حضرت فرود آورد که بر اثر شدت جراحت امام ع بر زمین افتاد.

پس از این حوادث درد ناک و با توجه به فرو پاشی سپاه اسلام خیانت فرماندهان ارشد سپاه و خطر امپراطوری روم برای جهان اسلام امام حسن ع ادامه جنگ را بسود اسلام و مسلمانان ندانست و با شرایطی صلح را پذیرفت. معاویه بعد از صلح امام را بزرگترین مانع در راه اهداف شوم خود یافت و آن حضرت را مسموم کرد. امام حسن ع در بیست و هشتم صفر سال پنجاه هجری در چهل و هفت سالگی به شهادت رسید و در بقیع بخاک سپرده شد.

التماس دعا

 

 

حقیقت زندگی

ما کسانی که به فکرما هستند را به گریه می اندازیم.

ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمان نیستند.

و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برایمان گریه نمی کنند.

این حقیقت زندگی است. عجیب است ولی حقیقت

 

دارد. اگر این را بفهمی،

 

هیچوقت برای تغییر دیر نیست.

قوی زیبا

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی بر انند که این مرغ زیبا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم جان انجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا بر امد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

زیبایی و تنهایی

تامل کنید...!

من واقعاً فرمول دقيقي براي موفقيت نمي‏شناسم ولي فرمول شکست را به خوبي مي‏دانم: سعي کنيد همه را راضي نگه داريد(بيل کازبي)

 

مي‏توان حقيقتي را دوست نداشت، اما نمي‏توان منکر آن شد(روسو)

 

بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني(کنفوسيوس)

 

خوش‏بين باشيد اما خوش بين ديرباور(ساموئل اسمايلز)

 

اگر مردم را به حال خود گذاشتي، تو را به حال خودت خواهند گذاشت(توماس مان)

 

ديروز را فراموش کنيد، امروز کار کنيد، به فردا اميدوار باشيد

 

تپه‏اي وجود ندارد که سراشيبي نداشته باشد(مثل اسکاتلندي)

 

تنها کساني تحقير مي‏شوند که بگذارند تحقيرشان کنند(الکس هيل)

 

دوست بداريد کساني را که به شما پند مي‏دهند نه مردمي که شما را ستايش مي کنند(دور وبل)

 

انسان نمي تواند به همه نيکي کند، ولي مي تواند نيکي را به همه نشان دهد(رولن)

نکات زیبا

*غم انگیز است که کسی دوستمان نداشته باشد...ولی غم انگیزتر آن است که خود نتوانیم دوست بداریم.

*می گوییم مشتاق خدا هستیم....اما فراموش می کنیم که خدا بیشتر از ما مشتاق و عاشق ماست.

*بی خانمانم و بی پناه...تنها و خسته...اما خدا را دارم و عشق او مرا لبریز می کند و کسی غنی تر از من نیست.

*حضور هیچ کس در زندگی ما تصادفی نیست. خداوند در هر حضور رازی نهان کرده برای کمال ما.

*اگر من تنهاترین تنهایان باشم خدا هست . او جانشین تمام نداشته های من است.

*دوست داشتن را باید از برگ درختان یاد گرفت، چون وقتی زرد می شود و از درخت جدا
می شود باز هم به پای همون درخت می افتد.

*یه مرداب برای به دست آوردن یه نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفرش به هم نخوره. پس اگر کسی را دوست داری برای داشتنش ، حتی سالها صبر کن.

*اگه شخصی تو را واقعا دوست داشته باشد....... بیشتر از اینکه بهت بگه دوستت دارم... بهت میگه مواظب خودت باش.

*در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد.

*زندگی مثل پیانو است..... دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها..... اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی.

*همیشه دوست داشتم ابر باشم..... چون ابر آنقدر شهامت دارد که هر وقت دلش می گیرد جلوی همه گریه کند.

*دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست... اسراف در محبت است.